![]() |
![]() |
|
| پیچک انتظار از دیوار دلم بالا می رود |
|
دل برد ز من به دلبری،دلداری بشکست دل وداد به من ، دلداری گفتم که چرا دل من را بشکستی?
بستم دل خویشتن به مهر سه، پری عمرم به آن سه پری، شد سپری پیری به سراغ عاشقان می آید صد بار اگر ز سینه سازی، سپری |
|
+ نوشته شده در
86/09/02ساعت 22:42 توسط سمیرا |
|
|
پادشاهی بود که در کنار قصرش انواع مختلف درختان ،گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را بوجود آورده بود.
|
|
+ نوشته شده در
86/01/31ساعت 14:7 توسط سمیرا |
|
|
عیدتون مبارک
|
|
+ نوشته شده در
86/01/04ساعت 20:36 توسط سمیرا |
|
|
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
السلام علیک یا غریب الغربا السلام علیک یا امام رضا
|
|
+ نوشته شده در
85/12/28ساعت 22:52 توسط سمیرا |
|
|
کاش صدای تو با هر چه زمین هر چه دریا هر چه دل می آمیخت کاش لیوان
لبریز از صدای تو ترانه می خواند کاش پیراهن ها جوان می شد
فرصتها از دست رفته اند. دلها از دست رفته اند. دستهایت را بر سر بامها بکش تا
آسمانی تر شوند. من هنوز زمینی ام . مثل علف کوچکی که لابلای گلها گم شده
است مثل غباری که روی آینه نشسته است من هنوز کوچکم اما نام بزرگ تو مدام
بر زبانم می چرخد و از مقابلم می گذرد روی دیوارها حصارها روی کتاب ها و
مداد ها عطر تو پهن شده است دستم را روی اشیا می کشم و عطر تو زیر پوستم
می دود
ای آفریده گار مهربانیها! مگذار روز ها در دخمه فراموشی حبس شوند مگذار
چشمهای من نادیده گرفته شوند من آن سوی ابدیت را دیده ام من آن سوی پروانه ها
را کشف کرده ام من گل عشق را روی رودخانه کاشته ام
فصلها تکراری شده اند من تکراری شده ام اما تو هیچ گاه تکراری نمی شوی
هنوز باید گلهای زییادی بیایند و تو را بسرایند هنوز باید دریاهای زیادی متولد شوند
و ذکر تو را بگویند
خوشا به حال ستاره ها که همسایه تو اند خوشا به حال نامه هایی که با نام تو آغاز
می شوند ای کاش من با نام تو تمام می شدم ای کاش می توانستم همه باغهای
زمین را در سبدی گرد بیاورم و تقدیم تو کنم.
ای آفریده گار دلهای شکسته! درست نیست من به تو نرسم دوست دارم در حوالی حضور تو نفس بکشم و به روی بندگان خوب تو لبخند بزنم . درست نیست کسی که یک عمر در خیابان های خیال تو قدم زده و آواز خوانده است در روز حشر سکوت تورا ببیند. |
|
+ نوشته شده در
85/12/24ساعت 0:14 توسط سمیرا |
|
|
پادشاهی بود که در کنار قصرش انواع مختلف درختان ،گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را بوجود آورده بود.
|
|
+ نوشته شده در
85/11/24ساعت 22:13 توسط سمیرا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
85/11/02ساعت 23:30 توسط سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بايد با شب به معراج رفت. بايد تا صبحدم مهتاب را بوييد. بايد به شهر آسمان سفر كرد. بايد با شب ترانه نماز را زمزمه كرد. بايد سبكبال از زندان تن رها شد. بايد تا صبحدم بر گونه خاك بوسه زد. بايد سجاده را فرش راه كرد . بايد با مرغان زيباي نور جشن گرفت. بايد دست در دست خورشيد صبح را از نردبان معرفت بالا رفت.
سلام دستان خود را از اين ناحيه كوهستاني به سوي شما خوبان دراز مي كنم تا با گرمي دستان لطيف خود دستان يخ زده ام را گرمي ببخشيد و با نظرات خود ياري گر من باشيد |
| پیوندهای روزانه |
|
صحیفه سجادیه اس ام اس فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
فریادسکوت غریب آشنا غریبه مانا هوای گریه دیمه ی دل |
|
RSS
|